ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
28
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
مستولى گرديد . سپس به طمع تصرف خراسان راهى نيشابور گرديد . چون سلطان خبر يافت به شتاب بيامد و پيش از او وارد نيشابور شد . تكش [ 1 ] بازگشت و در ترمذ موضع گرفت . سلطان ملكشاه او را محاصره نمود . تكش خواستار صلح گرديد و از لشكر سلطان ملكشاه هر كه را در بند داشت آزاد نمود و از شهر بيرون آمد و ملكشاه او را به گرمى پذيرا شد . تكش بار ديگر در سال 477 عصيان كرد و مرو الرود را بگرفت و به سرخس نزديك شد و قلعهاى را در آنجا كه از آن امير مسعود بن تاجر [ 2 ] بود تصرف كرد . ابو الفتوح طوسى از ياران نظام الملك در نيشابور بود . نامهاى با خطى شبيه خط نظام الملك جعل كرد كه در آن مسعود صاحب آن قلعه را مخاطب ساخته بود كه به زودى سلطان ملكشاه مىرسد و او قلعه را نگه دارد تا سلطان بيايد . مردى كه نامه را مىبرد چنان نمود كه جاسوس است او را بگرفتند و سخن پرسيدند و بزدند و تهديد به قتل كردند ، تا به نامه - كه در جايى پنهان كرده بود - اقرار كرد . و گفت كه سلطان و لشكرش را در رى ديده و آنان نيز در همان وقت كه او پاى در راه نهاده است از رى حركت كردهاند . ياران تكش در حال قلعه را رها كردند و خود را به قلعه ونج [ 3 ] رسانيدند آنان كه در قلعه بودند بيرون آمدند و هر چه در لشكرگاهش بر جاى نهاده بود ، تاراج كردند . سلطان پس از سه ماه برسيد و تكش را در آن قلعه كه بود محاصره كرد و قلعه را بگشود . آنگاه تكش را بگرفت و چون قسم خورده بود كه خود به او آزارى نرساند ، او را به پسر خود احمد تسليم كرد . احمد فرمان داد كه چشمانش را ميل بكشند و چنان كردند . سفارت شيخ ابو اسحاق شيرازى از سوى خليفه [ در سال 475 ] ، در خلافت المقتدى بامر اللّه عميد العراق ابو الفتح بن الليث با خليفه رفتارى ناپسند داشت . المقتدى ، شيخ ابو اسحاق شيرازى را نزد ملكشاه و وزيرش نظام الملك به شكايت به اصفهان فرستاد . شيخ به سوى اصفهان در حركت آمد . امام ابو بكر چاچى و چند تن ديگر از بزرگان و اعيان در خدمت او بودند . شيخ ابو اسحاق از هر شهرى كه مىگذشت مردم به استقبال مىآمدند و گرد كجاوهء او ازدحام مىكردند و بر آن دست مىكشيدند و بر روى مىماليدند و بر سم اسبش بوسه ميزدند . گروهى درهم و دينار بر او نثار مىكردند و صنعتگران چيزهايى را كه خود ساخته بودند و بازرگانان كالاهاى خود را بر كجاوهء او مىريختند شيخ ابو اسحاق در تمام اين احوال مىگريست و مويه مىكرد . چون نزد سلطان رسيد و درخواست خود عرضه داشت سلطان همه را اجابت كرد و دست عميد العراق را از هر چه متعلق به خليفه بود كوتاه نمود . شيخ ابو اسحاق به مجلس نظام الملك درآمد و ميان او و امام الحرمين جوينى مناظراتى واقع شد و خبر آن معروف است .
--> [ ( 1 ) ] من : تتش [ ( 2 ) ] متن : فاخر . [ ( 3 ) ] متن : رنج .